خانه

irannam

ارسال پیام
فهرست الفبایی

تازه های سایت

منوچهر احترامی

عبید زاکانی

رضا عباسی

احمد شاملو

حسن غفاری

حسن مشکین فام

نیما یوشیج

مولانا جلال الدین محمد بلخی

جلال ذوالفنون

مهسا وحدت

حسن کسائی

محمد زهری

مریم آخوندی

ایرج میرزا

فرهنگ شریف

حسین یوسف زمانی

کوروش یغمایی

ملک الشعرای بهار

طاهره ضیاع سیکارودی

سیما بینا

فاطمه سیاح

محمد نوری

محمد سریر

پوران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فیلم زنان بدون مردان در چند شهر اروپایی به روی صحنه آمد

سناریوی زنان بدون مردان بر اساس رمانی از شهرنوش پارسی پور است  به همین نام . پارسی پور این رمان را  در سال 1357 نوشت ولی حدود ده سال بعد توسط نشر نقره به چاپ رسید. شیرین نشاط   برای کارگردانی این فیلم، جایزه شیر نقره ای جشنواره فیلم ونیز را از آن خود ساخت.
فیلم سرگذشت 4 زن ایرانی است در جریان حوادث تاریخی سال 32 و دوران کوتاه نخست وزیری دکتر محمد مصدق،  که با کودتای 28 سرنگون شد. 
فیلم زندگی زنان و موقعیت اجتماعی آنان را در جامعه مردسالار ایران به طور سمبلیک با سرگذشت و فجایعی که در آن زمان بر سر ایران آمد، پیوند می دهد. ایران در واقع مجموعه ای است از ظلم ، نابرابری ،  تجاوز و ...  که بر سر زنان این قصه می آید.
با اینکه فیلم در خارج از ایران فیلمبرداری شده، اما از فضاسازی خوبی برخوردار است.
zanan bedun mardan
فیلمی از جعفر پناهی با عنوان آکاردئون برای نخستین بار در بخش "روزهای مولفان" جشنواره بین المللی فیلم ونیز به نمایش درخواهد آمد

بر اساس آنچه در سایت رسمی "روزهای مولفان" جشنواره ونیز آمده، قرار است هفتمین دوره این بخش در شصت و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم ونیز با فیلم آکاردئون، ساخته جعفر پناهی، افتتاح شود. از جعفر پناهی دعوت شده است که روز اول سپتامبر (دهم شهریور)، در مراسم نخستین اکران آکاردئون در سالن سینمای سالن پالازو حضور یابد.

فیلم کوتاه آکاردئون که در ایران فیلمبرداری شده، بخشی از یک پروژه با عنوان "آنگاه و اکنون؛ ورای مرزها و تفاوت ها" است؛ فیلم های این پروژه با محور ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر ساخته شده اند: "هرکس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب برخوردار باشد."

در سایت جشنواره ونیز، به نقل از جعفر پناهی آمده است: "من نسبت به هر پدیده تازه ای که در جامعه من به وجود می آید حساسم. طبیعتا به آن واکنش نشان می دهم، و شاید، آکاردئون واکنش مرا به رخدادهای پیرامونم و شیوه نگاهم را به واقعیت نشان می دهد."

داستان فیلم آکاردئون درباره دو نوازنده خیابانی کم‌سن‌وسال است که در پی یک اتفاق، آکاردئونشان از آنها گرفته می شود.

محد نوری هنرمند نامدار ایرانی درگذشت

استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.
داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.
وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

 

بیانیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من - باری- همه از مردن در سرزمينی‌ست
که مزد گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد...

يک دهه از سکوت سرشار از ناگفته‌های شاعر سترگ ما، بامداد شعر معاصر ايران، می‌گذرد؛ و ما هنوز هم‌چنان همه در انتظارِ چيدن سپيده‌دم آزادی و عشق و انسان از لابه‌لای عاشقانه‌ها، شبانه‌ها، سرودها، غزل‌های ناتمام، هجرانی‌ها و ديگر نجواهای او روزان و شبان را يکی پس از ديگری در نبودِ او تجربتی مکرر داريم.
شاعری که عشق مضمون اصلی آثار اوست، سراينده‌ی ستايش‌گرِ عشق به انسان، آزادی و عدالت اجتماعی. شاعری که هماره ستيز بی‌امان با آزادی‌کُشی،‌ اختناق و سرکوب جوهره‌ی کلام اوست، و ساليان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بيان سپری کرد.
حتی عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دريغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکايت دارد: آهن‌ها و احساس (۲۹-۱۳۲۶) که در لهيب آتش برافروخته‌ی فرمانداری نظامی وقت ضبط و سوزانده شد؛ مرثيه‌های خاک (۱۳۳۰) که بارها به تيغ سانسور گرفتار آمد و، شرحه‌شرحه از دلِ خاک، جوانه‌های آن در سبک‌ِ نوِ هوای تازه (۳۵-۱۳۲۶)، باغ آينه (۳۹-۱۳۳۶) و لحظه‌ها و هميشه (۴۰-۱۳۳۹) سر برمی‌آوَرَد و او را در مقام شاعری بزرگ برای هميشه در پهنه‌ی سخن‌سُفته‌گی و سخن‌سنجی جاودانه می‌سازد.
آن‌گاه عشق و انسان و آزادی بار ديگر در پيکر آيدا در آينه (۴۳-۱۳۴۱)، آيدا،‌ درخت و خنجر و خاطره (۴۸-۱۳۴۵)، ققنوس در باران (۴۵-۱۳۴۴)، مرثيه‌های خاک (۴۸-۱۳۴۵)، شکفتن در مه (۴۹-۱۳۴۸)، ابراهيم در آتش (۵۲-۱۳۴۹)، دشنه در ديس (۵۶-۱۳۵۰)، ترانه‌های کوچک غربت (۵۹-۱۳۵۶)، مدايح بی‌صله (تا ۱۳۶۹)، در آستانه (۷۶-۱۳۶۴)، و حديث بی‌قراریِ ماهان (۷۸-۱۳۵۱جلوه می‌کند و به اوج کمال و شکوفايی می‌رسد.
اما شاملو، در کنار اين همه، از طريق پلِ ارتباطیِ زبان به مرزها و عرصه‌های ادبی و زبانیِ فرهنگ‌های ديگر نيز ره می‌پويد و بر مخاطبان و علاقه‌مندان راه می‌نمايد: غزلِ غزل‌های سليمان را بازسرايی می‌کند، هايکوهای ژاپنی را به ارمغان می‌آورد، از زبان لنگستون هيوز اعماق سياه آفريقا را درمی‌نوردد و دردها و رنج‌های تاريخی آن را با صدايی رسا فرياد می‌زند. ترانه‌های ميهن تلخ را از زبان يانيس ريتسوس و ديگر گرفتارآمدگانِ حکومت سرهنگان يونان بيان می‌دارد؛ و از زبان گارسيا لورکا در ترانه‌های شرقی افشای چهره‌ی قداره‌بندان و پاگون‌به‌دوش‌ها و مرتجعان را بازمی‌سرايد. در تمامی اين آثار گويی تمهيدی انديشه‌ورزانه در کار است تا اين شرايط را با اوضاع زادبومِ خويش هم‌خوان بيابد و به بازسرايی آن‌ها بنشيند، ناگفته‌ها را از دل سکوت طولانیِ مارگوت بيکل بيرون بکشد و به چيدن سپيده‌دمان عشق و آزادی برخيزد.
شاملو شعر را برای مردم می‌سرود، مردمی که ستم‌باره‌گان و زورمداران هماره در درازنای تاريخ تسمه از گرده‌ی آنان کشيده‌اند و ردّی طولانی و عميق از زخم‌های شلاق بر گونه‌ها و پشت آنان نهاده‌اند؛ پس به افشای ستم و سياهی دست برآورْد. شاعری که هرگزش هراس از مردن به اقليم او راه نبود مگر «مردن در سرزمينی که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد»؛ شاعری که فقر را به‌درستی نقطه‌ی پايان هر گونه شرف و عزت می‌دانست: "دريغا که فقر چه به‌آسانی احتضارِ فضيلت است"، اما هرگز "نواله‌ی ناگزير را گردن خم نکرد."
"نان را در سال بی‌باران"، چون يارانه، "جُل‌پاره‌يی به رنگِ بی‌حرمتِ دل‌زدگی و به طعمِ دشنامی دُشخوار و آغشته به بوی تقلب" می‌ديد؛ هم‌ از اين‌رو ترجيح می‌داد چنين نام و "نانی را هرگز نبويد و نپويد و نچشد، و گرسنه به بالين سرنهادن را گواراتر از فرو دادن آن" می‌دانست. ستم و خودکامه‌گی را نيز احتضار و مرگِ آزادی و انسانيت می‌خوانْد؛ و اين همه را مايه‌ی نکبت و حقارت و وهنِ انسان! زيرا انسان نزد او چنان جايگاهی داشت که به‌صراحت سرود:
در غيابِ انسان
جهان را هويتی نيست !
پس گريه‌ی سلاخانِ دل‌سپرده به قناری‌های کوچک و به مسلخِ بردن‌شان،‌ و کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و ياس در معرکه‌ی دست‌افشانی و پای‌کوبی و گردن‌فرازیِ پس از پيروزی را دگرگونه سرودی ساخت زيبِ اِفشای سيمای کريه و صدای انکرِ ستم‌کاران و سياه‌انديشان. گرچه با خشم و درد حتی "کريه" و "انکر" را صفاتی ابتر می‌دانست زيرا به‌تنهايی گويای خون‌تشنگیِ آنان نيست، گويی برای توصيف دقيقِ آنان بايد همه‌ی واژه‌های پلشت را به خدمت گرفت!
در تعريض به نابکاران تاريخ که خود را دوست‌دار و مهرورز و غم‌خوارِ مردم معرفی می‌کنند، "دوست داشتن" را "بسوده‌ترين کلام" می‌دانست و معيار سنجش انسان‌ها را "آن‌چه دوست می‌دارند:"
رذل
آزارِ ناتوان را
دوست می‌دارد
لئيم
پشيز را و
بزدل
قدرت و پيروزی را
پس بيهُده نيست که "دهانِ ‌بسته" را حکايتِ وحشتِ فريبکار از لو رفتن، و "دستِ بسته" را بازداشتنِ آدمی از اعجازش می‌ديد، اما خون‌ِ‌ ريخته را حرمتی به مزبله‌افکنده و مابه‌ازای سيرخواریِ شکم‌باره‌گان و رجاله‌گانِ قدرت‌مدار.
. . . و از نگاه او، در هجوم درد و اندوه، شادی‌ِ لبخند تنها بهره‌ی کسانی بود که بزرگ‌ترين جا را به خود اختصاص نمی‌دهند و جای کافی برای ديگران دارند، و کلام و کلمه‌ی عفو بر زبان‌شان جاری است.
برای گرامی‌داشتِ ياد احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی، در دهمين سالگرد درگذشت او، روز ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۴ بعدازظهر آرامگاه‌ او را گلباران می‌کنيم.

کانون نويسندگان ايران
۳۰ تيرماه ۱۳۸۹